طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی (WHO)، سلامت روانی و رضایت از زندگی یکی از ویژگیهای فرد سالم است. با این وصف، تلاش جهانی درجهت فراهم کردن یک بستر مناسب برای زندگی عاری از بیماری تنها معطوف به پیشگیری و درمان بیماریهایی همچون قلبی و عفونی و... نمیشود بلکه علاوه بر سلامت جسمانی، توجه ویژهای به فراهم کردن محیطی آرام جهت آرامش درونی و سلامت روانی افراد معطوف داشته است.
با وجود پیشرفتهای سریع در جهت حل مشکلات جسمی انسانها، علم پزشکی هنوز گامی مؤثر در جهت حل مشکلات روحی – روانی انسانها بر نداشته است، این در حالی است که مشکلات روانی نقش مهمی را در ایجاد بیماریهای جسمی نیز ایفا میکند.
از اوایل قرن بیستم نظریات روانشناسی دینی مطرح شدند.آنها به بررسی عمل بروز رفتارها بر پایهی عقیده و دیدگاه مردم میپرداختند ولی اندکی بعد با بروز علم رفتارشناسی این حوزهی پژوهشی رو به خاموشی نهاد و دانشمندان به تفسیر سادهی رفتارها پرداختند. بعد از مدتها روانشناسی دینی به شکل نوینی دوباره پا به عرصهی اجتماع گذاشت. ویلیام جیمز شکل جدیدی از روانشناسی دینی که آن را نوگرایی دینی مینامید مطرح کرد که طی آن فرد خاطی و نابهنجار طی بازگشت به عقاید دینی پیشین خود به فردی صالح و درستکار تبدیل میشد.
بر خلاف جریان مذکور، دانشمندانی همچون فروید، دین را حاصل توهم انسانها میدانستند، آنها خاستگاه دینی را ناشی از احساس گناه بشر قدیمی نسبت به مسایل جنسی میدانست. امروزه کمتر دانشمندی سراغ نظریات این دسته از دانشمندان میروند، وبیشتر به دین به عنوان یک وسیله تأثیرگذار مداوم مینگرند که سبب احساس خوب بودن (well-being) و سلامت جسمانی میشود. امروزه دانشمندان ریشه دین را در مسایلی همچون تأثیرات اجتماعی (مثل تجارب دوران کودکی، تماس با افراد مذهبی و واکنش قدرت تلقین )، ارضای نیازهای خود (مثل امنیت، معنا در زندگی و هدف و مرگ)و تأثیرات طبیعت و تفکر در آن مثل(خدای زیبای آفرین) میدانند.
در طی سالهای اخیر بیشتر توجه روانشناسان و دانشمندان علوم بهداشت روان بر جنبههای مختلف دین مثل نیاز به دین، دین اجتماعی و جنبشهای دینی با گرایش سیاسی و... بوده است.
در طول تاریخ همیشه یک اعتقاد در میان مردم رایج بوده است وآن اینکه بیماری را حاصل گناه و زیر پا گذاشتن اصول انسانی واخلاقی میدانستهاند، اگر چه اکنون کمتر مردم بر این باور هستند ولی شیوه جدیدی از این دیدگاه در میان اجتماع به وجود آمده است وآن اینکه برای سلامت خود مدیون خالق خودشاناند و یا برای مرگ و بیماری خود دعا میکنند و همهی این مسایل حاکی از آن است که سلامت خود را به شیوهای در ارتباط با عقیده و ایمان خود میدانند.
هدف از بهداشت روانی ایجاد آرامش و سکونت در فرد است. آرامش و شادی ناشی از احساسی است که نسبت به زندگی داریم که این احساسات هم بر گرفته از تفکر ماست. آرامش زایدهی تفکر و ایدهای است که نگاه خاصی به اطراف خود دارد به طوری که تمام اضطرابها و پریشانیها را از فرد دور میکند.
طی مطالعاتی که تاکنون انجام شده است نقش دین همواره به عنوان یک عامل مؤثر در تأمین سلامت روانی و حتی جسمی افراد مطرح بوده است، که به صورت اجمالی به ذکر چند نمونه از آنها میپردازیم:
وودز وهمکارانش در1991وهایزویارانش در1997طی مطالعاتی که بر روی افراد ایدزی انجام دادند، سازگاری با مشکلات و امید به زندگی در افراد ایدزی که معتقد به دین بوده وشرایط رشد معنوی برایشان فراهم شده بود نسبت به افراد ایدزی فاقد باور به مسایل دینی بسی بیشتر بوده است.
در سال1995میکلی کارسون وهمکارانش رابطهی معنا داری را بین مذهبی بودن با همبستگی اجتماعی، ایجاد معنا در زندگی و راهحل مناسب برای مشکلات، یافتند. آنها همچنین دریافتند که افسردگی و رفتارهای نابسامان در افراد مذهبی کمتر دیده میشود و از طرفی اعتماد به نفس و رفتارهای منسجم در آنها بیشتر دیده میشود.
فرید لنز در سال 1986در طی مطالعه ای به این نتیجه رسید که مرگ ومیر ناشی از جراحی قلب در افراد مذهبی خیلی کمتر است.
در مطالعه ای که توستط هلال احمر صورت گرفته است 71%افراد مصدوم که دارای سلامت روانی بالایی بودند از لحاظ نیایش واعتقاد به مسایل دینی در سطح بالا تری قرار داشتهاند.
در مطالعه دیگری بر روی 155نفر توسط فرانکل وهمکارانش صورت گرفته است، رابطهی معنا داری بین رضایت از زندگی ومذهبی بودن وجود داشته است. در مطالعه دیگری که روی دانشجویان آمریکایی انجام شده است نشان داد توجه به مسایل معنوی مثل نگاه کردن به تندیس مادرتزا که یک تندیس مقدس آمریکایی ست باعث افزایش ترشح ایمنوگلوبولین (یک مادهی دفاعی بدن)در بزاق میشود و این در حالی است که نگاه کردن به یک فیلم مربوط به جنگ جهانی دوم شدیداً باعث کاهش ایمنوگلوبولین بزاق میشود.
از طرفی در بسیاری از مطالعات نشان داده شده است که مصرف الکل و اعتیاد در میان افراد مذهبی کمتر است ونیز فشار خون افراد مذهبی در حد پایینتری قرار دارد.
یونگ میگوید در طی سالها که صدها مریض به من مراجعه کردهاند، کمتر بیمار بالای 35سال را سراغ دارم که مشکلش از نبود دین در زندگی منشأ نگرفته باشد،که با روی آوردن وی به مسایل دینی به طور جدی مشکلش رفع شده است.
آرنولد توئین یکی از مورخان بزرگ غربی میگوید که مشکل غرب نبود معنویات است. او میگوید با وجود پیشرفتهای زیاد در زمینهی پزشکی، بهداشت روانی هنوز به عنوان یک معزل مطرح است. روز به روز بر طرفداران حل مشکلات روانی انسانها افزوده میشود به طوری که ویلیام جیمز معتقد است که باور به ارزشهای بالا وقدرت برتر برای زندگی ضروری است.
توماس هاسلیوپ پزشک معروف هلندی میگوید: مهمترین عامل آرام بخش که طی سالها تجربه و مهارت خویش در طبابت به آن رسیدهام، همین نماز است.
ژزف ولپه دو روان درمانگر معاصر، از روشی به نام منبع متقابل برای درمان بیماران خود کمک میگیرند و از طریق آرام سازی فرد آن را انجام میدهند که طی آن روان درمانگر سعی میکند بین عامل اضطراب انگیز و واکنش مخالف یعنی همان حالت آرامش رابطه ایجاد کند. تحقیقات نشان داده است که بازگو کردن حالت روانی خود نزد فرد مطمئن و یک دوست صمیمی باعث آرامش فرد میشود، حال تصور کنیم که اگر همین فرد راز خود را پیش خالق خود بازگو کند که او را منشأ همه قدرتها میداند چه تغییری در روحیهی او به وجود میآید؟
حال که تحقیقات انجام شده بیان شد، به بررسی مهارتهای کسب آرامش در پرتو دین بویژه دین اسلام میپردازیم:
برای رسیدن به یک زندگی آرام وتوأم با آرامش و رضایت بخش قبل از هر چیز باید تفکرمان را اصلاح کنیم، آنگاه زندگی خود به خود تغییر خواهد کرد. چرا که زندگی ما بر پایهی اندیشهی ماست، به طوری که اگر فکر میکنیم خوشبخت هستیم و به این خوشبختی ایمان داریم به راستی آنطور خواهیم شد و در مقابل اگر فکر کنیم بدبخت هستیم و کوله بار ی از مشکلات بر دوش ماست همانطور خواهیم بود.پس قبل از هر چیزی یک تفکر منطقی و صحیح لازمهی یک زندگی پر نشاط است که این تفکر ناشی از شناخت منطقی است، همان شناختی که منطبق بر واقعیات است.لازم نیست واقعیات را انکار کنیم بلکه باید خوب آنها را نظاره کنیم و بشناسیم و در گروه این شناخت است که موانع به راحتی بر طرف میشوند. از طرفی این تفکر منطقی باعث ایجاد انتظاراتی منطبق با واقعیات خواهد شد و آنگاه هیچ وقت شما یک فرد با تحصیلات ابتدایی را با یک فرد با تحصیلات دانشگاهی قیاس نمیکنید.
صبر و تحمل و بردباری یکی از مهارتهای اساسی در حفظ آرامش روان است. صبردر مقابل عبادت، در مقابل معصیت و همچنین در مقابل ناملایمات زندگی. انسان صبور همیشه قدرت برتر و حکمت او را بالای سر خود میبیند و از دیدگاه او زند گی یعنی طی یکسری موانع، که باید سعی کند با تلاش و کوشش انها را طی کند و نه اینکه موانع سد راه زندگی باشند. یعنی انسان فکر نکند برای تن آسایی روی زمین آمده است بلکه او آفریده شده است تا در آبادانی زمین بکوشد. چنین فردی همیشه فکر میکند که دنیا باب طبع او پیش میرود واگر هم چنین نیست با برنامه ریزی وتلاش وکوشش سعی در تغییر زندگی وشرایط خود دارد. چنین فردی میداند بین زنده بودن وزندگی کردن فاصلهها وجود دارد.
یکی از مهارتهای دیگر که منشأ آرامش روانی است، یافتن معنا در زندگی است که در گرو شناخت هستی وخالق وشناخت خود به عنوان جزئی از این مجموعهی هستی است.معنا در زندگی یعنی چیزی که به خاطر آن زندگی میکنیم وزندگی برای یک ایده وتفکر وبرای خدمت صادقانه به خلق بهترین معنا و مفهومی است که دین به انسان میدهد. بهتر است آرزوهایمان را معقولانه و کم در نظر بگیریم، چرا که آرزوهای طولانی که از دایره عمر انسان خارج باشد سبب تنش وفشار روانی میشود. باید تواناییهای خود را بشناسیم و به داشتههای خود ارزش بدهیم،انسانهای شاد وسالم کسانی هستند که از آنچه دارند به بهترین شیوه استفاده میکنند وکمتر در افسوس آنچه ندارند وقت خود را تلف میکنند، زندگی را با آنچه که دارند به سر میبرند نه با قیاسهای نا بجای خود با دیگران که لذت شادی را از کامشان بگیرد.
مهارت دیگری که در آرامش درونی فرد بسیار مهم است این است که تلاش کنیم ولی نگران نتیجه نباشیم. البته وجود اندکی استرس ونگرانی برای فرد لازم است چون به عنوان جرقه ای در شروع فعالیت مؤثرند ولی نباید اجازه دهد این استرس ونگرانی سراسر وجود ما را در بربگیرد ودین توکل را سفارش کرده است تا با دیدن قدرت برتر به عنوان یاری رسان وشاهد بر فعالیتهای خود به آرامش روانی بیشتری برسیم.لازم نیست تمام پلههای ترقی را یک شبه طی کنیم کافی است پیوسته واهسته حرکت کنیم، که اگر در مسیر صحیح تلاش وتکاپو باشیم طبق سنت الهی در زمین نتیجه عاید ما خواهد شد.
از جمله مهارتهای دیگر اینکه دل کندن از تعلقات دنیوی واینکه بیش از حد به فکر جمع اموال نباشیم، پشتوانه مالی در حد معقول خوب است ولی اینکه خود را موظف به خزانه داری آیندگان کنیم بسی استرس زاست، قانع باشیم ولی در حین حال برای بهتر شدن وبه بهتر رسیدن تلاش کنیم.
یکی دیگر از مهارتهای اساسی در تأمین آرامش روانی انسان، در جمع بودن و با جمع بودن است،جمع دوستان خوب و مطمئن بهترین نعمت دنیوی است، دوستانی که مایهی خیر و برکتاند و با دیدن آنها به یاد خدا میافتیم و بهترین آرامش بخش دلها یاد خداست.
هدف از فرد مذهبی صرفاً روحانی بودن نیست بلکه هر فردی که تلاش میکند در راستای برنامهی روحانی قرار گیرد جزء این دسته محسوب میشود.
به طور کلی نقش دین و راهکارها آن به عنوان یک عامل مؤثر بر سلامت روانی بسیار پر اهمیت است، مطالعات انجام شده همه حاکی از آن است که میتوان در گرو اعتقادات و اعمال صالح و اخلاقی پسندیده به یک آرامش روانی دست یافت و انسان معتقد را به یک انسان سر زنده و بشاش که همیشه در حال تلاش وتکاپوست در میآورد، که همیشه در ارتباط با جامعهی خود است ودر هر زمینه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی سعی بر آن دارد که با توجه به تواناییهای خودش بهترین باشد، واین خلاف عقیده و نظری است که افراد مذهبی را به عنوان انسانهای عبوس و منزوی میشناساند که شاید ناشی از عملکرد نادرست و دیدگاه غلط بعضی از افراد مذهبی باشد که فکر کردهاند دیندار یعنی جدیت و رسمی بودن.
* دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه
منابع:
1. گزارش نشست سلامت و معنویات در سیام تیرماه 1386
2. نقش اعتقادات دینی و نیایش در بهداشت روانی آسیب دیدگان حوادث، لیلا رجایی و همکارانش
3. مهارتهای دینی در کسب آرامش و ایجاد سلامت روانی برگرفته از www.hawzah.net
4. روانشناسی دینی و نقش دین در سلامت جسم وروان،مجلهی معرفت
5. حیات طیبه و توسعهی شخصیت،محمود ویسی، انتشارات احسان
6. نقش رفتارهای دینی در بهداشت روانی، سید مهدی موسوی اصل، فصلنامهی علمی تخصصی روانشناسی در تعامل با دین، سال اول، شمارهی اول،87-113
7.دین و بهداشت روان، دکتر ابوالفضل ساجدی، فصلنامهی علمی تخصصی روانشناسی در تعامل با دین، سال اول،
شمارهی اول،55 -86
8. Dule A. Malthews MD etal, religious commitment and health statue, American Medical Association, 1998

نظرات